بسم الله الرحمن الرحیم

إن الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا من يهده الله فهو المهتد، ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمدا عبده ورسوله اما بعد:
اينجانب مدت زيادي است كه با اين رساله آشنا شده و از آن متأثر گشته و مخصوصاً تحت تأثير عقايد توحيدي آن قرار گرفته ام؛ آن را بر يكي از مشايخ صوفي مسلك عرضه داشتم؛ ايشان در حاشيه ي اين رساله، آنجا كه ابن تيميه سخن خداوند را در اثبات توحيد به عنوان شاهد بيان مي دارد: + قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ …_ «بگو ملاحظه كنيد كه آنچه به غير الله مي پرستيد، اگر الله در حق من بلايي خواسته باشد، آيا آنان بلاگردانش هستند؟…»
نوشت كه شما چه مي گوييد آنجا كه قوم موسي؛ به پيامبرشان مي گويند:+لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ …_ «اگر بلا را از ما بگرداني، به تو ايمان مي آوريم» آيا مشرك شدند؟!
استدلال آن شيخ به اين آيه جاي تعجب است؛ كه جوابش چنين است:
اولاً: به دليل خودِ كلام الله تعالي كه از زبانشان بازگو مي كند:+ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ …_ آنها مؤمن نبوده اند. ثانياً: آن كافراني كه اين سخن را به موسي گفتند از او درخواست كردند كه از پروردگارش بخواهد تا عذاب را از آنها برطرف كند، كه الله تعالي مي فرمايد: :+وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا يَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِنْدَكَ_«و چون بلا بر سرشان مي آمد مي گفتند براي ما از پروردگارت بخواه كه با پيماني كه با تو دارد [بر ما رحمت آورد]». پس ملاحظه مي كنيم كه در خواست رفع عذاب را از موسي ننمودند. ثالثاً: آيه اي كه به دنبال آن مي آيد، كلام شيخ را مردود نموده آن را باطل مي كند، آنجا كه مي فرمايد:+فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ …_ «آنگاه چون بلا را – تا زماني كه به سر رساننده اش بودند- از آنان برگردانديم…». اين آيه روشن مي كند كه كاشف عذاب فقط الله مي باشد نه موسي.
خلاصه: اين رساله اگر چه از نظر حجم كوچك است ولي در معنا و توضيح مطلب، بسي بزرگ است و در شناخت انواع واسطه ها، توسل، توحيد و غيره بسيار سودمند مي باشد، بنابراين در صدد تجديد چاپ آن برآمديم و عناوين مناسبي برايش انتخاب كردم تا خواننده را بر فهم آن كمك نمايد و بر روي جلد، گزيده اي از زندگينامه ي شيخ الاسلام ابن تيميه را نگاشتم و از الله تعالي مي خواهم كه مسلمين را به وسيله ي آن نفع برساند و آن را عملي خالص براي خود قرار دهد.
محمد بن جميل زينو
استاد دارالحديث خيريه در مكه مكرمه
پيشگفتار
إن الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيئات أعمالنا من يهده الله فهو المهتد، ومن يضلل فلا هادي له وأشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمدا عبده ورسوله اما بعد:
موضوع واسطه بين الله تعالي و مخلوقات، بحث مهمي است كه اكثر مسلمانان نسبت به آن بي اطلاعند و با كمال تأسف آنچه را كه امروز شاهد آن هستيم، نتيجه اين نا آگاهي است.
اگر قلبهايمان را متوجه الله مي نموديم و از شريعتش پيروي مي كرديم، از نصرت و ياري الله سبحانه و امدادهايي كه به ما وعده داده است محروم نمي شديم، چنانكه الله تعالي مي فرمايد:+وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ_ «و ياري رساندن به مؤمنان حقي است كه بر عهده ي ماست.»+إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ _ «اگر [دين] خدا را ياري دهيد، شما را ياري مي دهد و گامهايتان را استوار مي دارد.»+وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ_ «عزت، خاص خداوند و پيامبر او و مؤمنان است.»+وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ _ «و سستي نورزيد و اندوهگين نباشيد چرا كه شما اگر مؤمن باشيد، برتريد.»
مردم در فهم واسطه بين حق و خلق يا به عبارتي ديگر بين الله تعالي و بندگانش به سه گروه تقسيم شده اند:
3. دسته اول در صدد انكار اين موضوع برآمده اند كه الله تعالي رسول اللهح را تنها براي تعليم شريعتش مبعوث فرموده است؛ بلكه اينان ادعا دارند كه اين شريعت براي طبقه ي عوام الناس مي باشد، لذا آن را علم ظاهري ناميده اند… در نتيجه، در عبادتهايشان بر اوهام و خرافاتي كه آن را علم باطني مي نامند تكيه كرده اند و آن را [كشف و شهود] مي خوانند. كه اين ادعا در واقع چيزي جز وسوسه هاي ابليس و شياطين نيست، و وسائطي را كه به دعا مي خوانند با ابتدايي ترين مبادي اسلام مخالفت دارد. شعار معروف آنان در اين وادي، اين است كه:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط مرتضی
|
بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه دین را آسان ودر دل ها محبوب می گرداندواز گناه ونفرت طبیعی پدید می آوردو ریشه محبت دنیاو عظمت آن را از دل بیرون می کندوانسان رادر آزمون های بزرگ ثابت واستوار نگه می داردهمانا محبت الهی است وهر دلی که با این محبت خو گرفت،هیچ عظمت وشکوهی نمی تواند آن رااز بین ببردوهیچ جمال وزیبای نمی تواندآن را شیفته خود کند آری عشق الهی بس شگفت انگیز است فرمانبرداری قانونی و اطاعت ضابطه ای نمیتواندجایگزین محبت باشد زیرا ضابطه،رابطه نیزمی شناسد وقانون،تاویل وتبصره نیز دارد،دل گیری وخستگی هم میداند اما عشق و محبت ،تاویل ودلسردی وخستگی نمی شناسد چراکه محبت ،
هم زخم است وهم مرهم زخم است وهم راه است وهم مقصد
................
عاشقان را خستگی راه نیست
عشق خود ره است وهم خود منزل

+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط مرتضی
|

بسم الله الرحمن الرحیم
جواب: شايد سؤال كننده به آنچه بخاري در حديث شماره 1036 از ابوهريره روايت مي كند، اشاره دارد. آنجا كه رسول الله صلي الله عليه و سلم مي فرمايد:
**لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يُقْبَضَ الْعِلْمُ ، وَتَكْثُرَ الزَّلازِلُ ، وَيَتَقَارَبَ الزَّمَانُ ، وَتَظْهَرَ الْفِتَنُ ، وَيَكْثُرَ الْهَرْجُ وَهُوَ الْقَتْلُ الْقَتْلُ ، وحَتَّى يَكْثُرَ فِيكُمْ الْمَالُ فَيَفِيضَ**
(قيامت برپا نمي شود تا اينكه اين علامات پديدار گردند: از بين رفتن علم، زياد شدن زلزله، نزديك شدن زمان، ظاهر شدن فتنه، زياد شدن آشوب و فتنه كه همان قتل مي باشد و زياد شدن بيش از اندازه مالهايتان.)
و امام احمد در حديث شماره 10260 از ابوهريره روايت نموده كه رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمودند:
**لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَتَقَارَبَ الزَّمَانُ ، فَتَكُونَ السَّنَةُ كَالشَّهْرِ ، وَيَكُونَ الشَّهْرُ كَالْجُمُعَةِ ، وَتَكُونَ الْجُمُعَةُ كَالْيَوْمِ ، وَيَكُونَ الْيَوْمُ كَالسَّاعَةِ ، وَتَكُونَ السَّاعَةُ كَاحْتِرَاقِ السَّعَفَةِ**
(تا زمان نزديك نگردد و سال مانند ماه، ماه مانند هفته، هفته مانند روز، روز مانند ساعت و ساعت مانند آتش گرفتن شاخه هاي درخت خرما نگردد، قيامت برپا نمي شود.)
ابن كثير- رحمه الله- مي فرمايد: اسناد آن به شرط مسلم صحيح است. الباني در صحيح الجامع شماره 7432 آن را صحيح دانسته است.
اين دو حديث دلالت مي كنند بر اينكه از نشانه هاي قيامت نزديك شدن زمان است. علماء در معني نزديكي زمان اختلاف داردند و در اين مورد سخن بسيار است. از بهترين اين سخنان اين سخن است كه: نزديك شدن زمان را بر نزديكي حسي و نزديكي معنوي حمل مي كنند..................
ادامه مطلب را در زیر کلیک کنید ...........
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط مرتضی
|


بارالها زندگانی شدتباه


گشت یارب نامه ام پراز گناه
صد هزاران روسیاهی کرده ام
تومکن این ناتوان را روسیاه
درجوانی گشتم از ذکر تودور
یادی از خالق نکردم گاه گاه
عمر را کردم سپر در کوچه ها 
نه به مسجد آمدم نه خانقاه
دست رد یارب مزن بر سینه ام
روی من بگشا در رحمت پگاه
من گدای آستان کوی تو
رد مکن دست گداای پادشاه
ای خدا از من به جز حسرت نماند
توشه راهی ندارم غیر آه
توشه ها بشکستم ازروی غرور
برگناهم ای خدا هستی گواه
دارداز احسان توای ذوالجلال
صد امید ولطف این گم کرده راه
دل نبستم جز به امید بکس
پاک کن ازنامه ام گرد گناه

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط مرتضی
|
بسم الله الرحمن الرحيم
«
الهُمّ اِلیکَ اَشکوُ ضُعفَ وَقُوَّتِی وَ قِلَّهَ حِیلتَی وهَوانی عَلَی النّاسِ رَبَّ الستضعَفین اِلی مَن تَکِلُنی اِلی بعیدٍ یَتَجَهَّمُنی اَو اِلَی عَدُوٍ مَلّکتَه اَمِری اِن لَم یَکُن بِکَ عَلیّ غَضَبُ فَلا اُبالِی غَیر اَنّ عَافیتک هی اَوسَعُ لِی اَعُوذُ بِنُورِوَجهِکَ اّلذِی اَشرَقَت لَةَُ الظَلَهاتُ وصَلحُ عَلیه اَمرُ الدُّنیا وَالاخِرة مِن اَن یَحَّلَ بِی غَضَبُکَ اَو یَنزِلَ عَلیَّ سخَطُکَ لَکَ العُتبی حَتی تَرضَی وَلَا حَولَ وَلا قُوة ِالَّا بِک»
« دعای طائف »

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط مرتضی
|




تا ابد یا رب ز تو من لطفها دارم امید
ازتو گر امید ببرم از کجا دارم امید
زیستم عمری چون دشمنان دشمن مگیر 
بی وفای کردمام از تو وفا دارم امید
هم فقیرم هم غریبم بیکس وبیماروزار
یک قدحزان شربت دارالشفاءدارم امید
نا امیدم ازخود واز جمله خلق جهان 
از همه نومیدم اما از خدا دارم امید
مردم رفاه و ثروت را هدف نهای می دانند،اماغافل از این که ثروت های کلان نیزبرای نفس حریص و آزمندبسند نمی کندنفسی که هیچ گاه قانع نمی شود،برای همه بشر بلای است جهان سوز وخطری است فراگیر،حکیم ربای از آن پناه جسته است ومارانیز به پناه جستن تلقین نموده است. همچنین دانشی که در دل انسان خشیت وتقواپدید نیاوردومردم ازآن بهره نگیرند،این چنین دل بیباک وخالی از ترس سزاوار پناجستن است،زیرا این دل باانسان کاری خواهد کردکه دشمن نخواهدکرد پیامبر(ص)دریک دعااین دو عامل را جمع نمودهاست«اللهم انی اعوذ بک من قلب لا یخش ومن دعالا یسمع ومن نفس لاتشبع ومن علم لا ینفع اعوذبک من هولا الاربع»
(الهی به تو پناه می برماز دلی که از فروتنی وترس(شما ) خالی باشدواز دعای که شنیده نشودواز نفسی که سیر نگردد وازدانشی که سود ندهد به توپناه می برم ازاین چهارچیز)

+ نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط مرتضی
|



بسم الله الرحمن رحیم 


حضرت سفیان ثوری می فرماید :
1)کسی که برای خویش دعا می کند ،لیکن برای پدر ومادرش طلب دعا نمی کند.
2)کسی که قاری قرآن است،اماروزی :«صد»آیه را هم به اتمام نمی رساند.
3)شخصی که در مسجد وارد شودو بدون خواندن «تحیةالمسجد»خارج شود.
4)شخصی که از کنار قبرستان بگذرد وسلام ودعای مقفرت نخواند.
5)شخصی که روز جمعه از روستا به شهر برود و بدون ادای نماز جمعه به روستایش برگردد .
6)شخصی که به شهری رود ودرانجا عالمی باشد ،اما بدون کسب علم برگردد.
7)کسی که با گروهی به سفر برود وآنان اسامی یکدیگر را نپرسند.
8)کسی که برای مهمانی و ضیافت دعوت گردد وآن شخص قبول نکند.
9)فرد جوانی که وقت تحصیل علم داشته باشد،اما علم دین را کسب نکند.
10)فردی که باشکم سیربخوابد، اما همسایه اش درحالت گرسنگی بخوابد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 9:0 قبل از ظهر  توسط مرتضی
|
:
میفرماید که یک بار رسول اکرم{ص} ارشاد فرمودندنزد منبر جمع شویدماحاضر شدیم وقتی آنحضرت {ص} برروی اولین بله منبر قدم مبارک راگذاشتند.فرمودند آمین وهنگامیکه برپله دوم قدم گذاشتند. باز فرمودند آمین وچون برپله سوم قدم نهادندباز آمین. وقتی آنحضرت {ص}ازخطبه فارغ شدند بایین تشریف آوردند ماعرض کردیم که امروز چیزی از شما شنیدهیم که قبلا نشنیده بودیم آنحضرت {ص}فرمودند درآوقت جبرۀل بیش من حاضر شد وقتی بر پله اول قدم گذاشتم. گفت هلاک بادکسی که ماه رمضان رادریافت بازهم گناه گناهان او بخشیده نشدند من گفتم آمین وقتی بر پله دوم قدم گذاشتم گفت هلاک باد کسی که پیش اوذکر توبشود واوبرتو درود نفرستد من گفتم آمین بر پله سوم قدم نهادم .گفت هلاک باد کسی که پدر ومادرش یایکی ازآن دوبه سن پیری برسدواو آنقدر به آنان محبت.خدمت نکند که خودش را بوسیله دعای آنها به جنت داخل کند من گفتم آمین
+ نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط مرتضی
|